• وبلاگ : دلنوشته هاي يه دختر
  • يادداشت : دلنوشته زهرا...........بعد مرگم....
  • نظرات : 0 خصوصي ، 4 عمومي
  • پارسي يار : 2 علاقه ، 1 نظر
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    سلام مجدد...
    اي بابا چرا اين قدر نااميد؟ حالا که آدماي خوبي مثل من ، مثل خودت هستن نبايد از اين حرفا بزني که... اولاً که خدا عمري طولاني و باعزت عنايت کند... ثانياً بعداً مي فهمي که بعد از مرگ هم تنها شدن چقدر بد و سخته... (آيکون خاطرات يه روح)
    حالا از ما گفتن.... از اين آرزوها نکن.... لااقل ميان يه فاتحه اي مي خونن همون به ما مي رسه.... اگه تو دنيا ازشون نرسيده لااقل فاتحشون برسه.... اون که خرجي نداره خدا رو شکر....

    پاسخ

    سلام ظهور.....ظهور تو ادما رو نشناختي..(ايكن ادم شناس)..اينا زندم منو يادشون ميره....بميرم كه ديگه هيچي..اين متن اول سررسيدم بود...نااميد نيستم...مرگ حقه ديگه(ايكن ادم هميشه به ياد مرگ)