سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

دلنوشته های یه دختر

گاهی دلم کافر میشه .......

میگه کو پس اون خدایی که همه میگن؟

چرا ساکته؟

اگه بودش یه کاری میکرد

جواب همه حرفامو میداد

اما نمیدونم چه حکمتیه که....

تو همون لحظه ام دلم داره با خدا حرف میزنه

میگه خدایا تو کوشی؟ اگه هستی جواب بده دیگــــــــــــــــــــــــــــــه :)...

انگار میخواد لج خدا رو دربیاره تا خداام جوابشو بده

فک نمیکنه خدا که مثه خودش لجوج نیست....

خدا که مثه خودش صبرش انقد کم نیست...

خدا که انقد زود عصبانی نمیشه

فک نمیکنه...خدا که گولشو نمیخوره...

شده مثه بچه دو ساله ها که میخوان مامانشونو گول بزنن

انگار یادش میره خدا از خودشم بهتر میشناستش

خدایا....

تو کیی؟؟؟؟؟؟....که حتی وقتی دلم بهت اعتراض میکنه اروم فقط نگاش میکنیو هیچی نمیگی.....

که حتی کسی که میگه نیستی..........بازم میادو در خونه تو رو میزنه

خدایا....

من رو این کــره خاکـی خیــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ــلی غریبم

گیر کردم ـــــــــــــــــــــــــــ تو غربت ادما......

من که اهل زمین نبودم که

من تو اسمون بودم.... تو بغل تو

هنوز بدنم بوی دستا تو رومیده

هوزم سند بندگیم به نام توئه.....

خدایا...

نذار رنگ اسمون از یادم بره و به این کره خاکیو ادماش عادت کنم

نذار خاکی بشم....

خدایا من خیلی غریبم...بین بنده هات...

بین ادمای سر در گم این شهر دارم گم میشم....

ادمایی که که وقتی میگی خدا....میگن...اسمش اشناست

صب کن کمی فک کنم........

.

.

عاشق رنگ اسمونم... همرنگ توئه....

بوی تو رو میده....مخصوصا وقتی میباره

بذار پرواز کنم......... بهم بال بده..........

 

 


نوشته شده در پنج شنبه 91/3/4ساعت 6:20 عصر توسط زهرا نظرات ( ) |


 Design By : Pichak