سفارش تبلیغ
صبا

دلنوشته های یه دختر

سلام سلام

بعضی چیزا هست تو این دنیا که

حس کردنش خیلی راحته

خیلی خیلی راحتو

حتی حیوونا هم حسشون میکنن

مثه چی مثه حس گشنگی...درد یا یه همچین چیزی

بعضی حسا هست که فقط ادمان که حسش میکنن

مثه عشق....مثه دلتنگی....مثه دلسوزی....

مثه حسی که بعد گل خریدن از یه بچه سر چهار راه داری...

این حسا مخصوص کساییه که ادمن

کسایی که دل دارن

اما تو این زمونه دیدن این احساسا تو ادما خیلی کم شده.....

دیگه این احساسات رفته تو موزه ها...

دیگه ادما واسه خودشون اشک میریزن نه دیگران

دیگه دیدن خیلی صحنه ها واسمون عادی شده

ادمیت چیزی نیست که بخواد به این راحتی از بین بره

ولی ما داریم از بین میبریمش.......

همیشه چیزی که عقل داره و احساس نداره خطرناکه....

چیزی که قدرت داره و احساس نداره وحشتناکه...

مثه اسلحه ای که تو دستته....قدرت داره....شلیک میکنه و میکشه اما احساسی نداره.

ادم با احساساتشه که زندست ....که هست

که ادمه.

اگه قراره بکشی تا زنده بمونی...اگه قراره ظلم کنی تا راحت زنده بمونی.....

با حیوون چه فرقی داری؟؟؟؟؟؟؟؟

کسی که 3 هزار میلیار دزدید.... ادم بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نه

کسی که این دزدیو کرد احساس نداشت که ندید

بچه ی سر 4 راهی رو که وایستاده تو سرما و گرما و داره پولشونو میدزده........

پدریو که زمینو جارو میزنه برایه بچه هاش....

کسیو که داره جون میده گوشه بیمارستان برایه خرج عملش...

کسیو که برایه 500 هزار تومن تو زندانه

بچه ای که رو اسفالت خیابون مشقاشو مینویسه.......

اینا رو یه ادم میتونه ببینه....

اینا رو باید با احساست ببینی نه با چشم......

کاش کمی...فقط کمی...ادم باشیم...

اما به قول فریدون مشیری:

از همان روزی که دست حضرت قابیل....

گشت الوده به خون حضرت هابیل....ادمیت مرد.....

گرچه ادم زنده بود......

........................

سالها رفتو رفت

قرن ها از مرگ ادم هم گذشت.......

ادمیت برنگشت

قرن ما..

روزگار مرگ انسانیت است.........

 


نوشته شده در پنج شنبه 90/11/13ساعت 11:19 صبح توسط زهرا نظرات ( ) |


 Design By : Pichak